دینا

وبلاگ تخصصی ادیان شرق: زهره شریعتی

دینا

وبلاگ تخصصی ادیان شرق: زهره شریعتی

دینا

*دینا در آیین زرتشت، ایزدبانوی وجدان و دانش است. در آخرت شناسی زرتشتی، وقتی بی گناهی از پل چینوَد (صراط) عبور می کند، دینا با چهره ای بسیار زیبا به پیش باز او می آید. نام او برساخته از دین است، و از ریشه دی (به معنی دیدن) که از فارسی به عربی وارد شده است.
*از دین خواهم گفت؛ ادیان شرقی: زرتشت، هندو، بودا، جین، سیک، کنفوسیوس، تائو و شینتو.

پربیننده ترین مطالب

۷۳ مطلب با موضوع «بودیسم» ثبت شده است

سنت بودایی خاطرنشان می کند که بودا در سن بیست و نه سالگی به دنبال راهی برای رفع نگرانی برای رنج بشر که او را به طلب حقیقت کشاند، دگرگون شد. این چهار منظره را سبب بحران روحی و معنوی او تلقی می کنند: اولین منظره پیرمرد فرتوتی بود که در هنگام راه رفتن بر عصای خود تکیه می کرد؛ دومین منظره بیماری بود که در اثر ضعف نمی توانست ادرار و مدفوع خود را کنترل کند و تمام بدن او کثیف شده بود؛ سومین منظره جسد انسانی بود که برای مراسم سوزاندن می بردند؛ و چهارمین منظره راهب زاهد و آرامی بود که لباس زرد پوشیده و سر خود را تراشیده بود. مجموع این مناظر الهامی را در قلب سیذارته وارد کرد که همه انسان ها در رنج اند. او که بینش اش متحول شده بود، تصمیم گرفت تا خانه و زندگی را برای حل رنج انسانی ترک کند. بدین ترتیب ترک بزرگ آغاز شد و او زندگی زاهدانه و آوارگی را بر زندگی شاهانه برگزید. (شبیه قدیس سن فرانسیس یا فرانچسکو آسیسی ایتالیایی در دین مسیحیت).

سیذارته شش سال برای یافتن پاسخ یا راه حلی برای رنج بشری تلاش کرد. او ابتدا به یک فرزانه مشهور هندی متوسل شد و او نیز به وی یاد داد تا به قلمرو لاشیء راه یابد. سیذارته به سرعت به این مقصود نائل شد، اما آن را قرین توفیق نیافت. او به خدمت استاد هندی دیگری رفت که نیل به قلمرو «نه ادراک و نه عدم ادراک» را به او یاد داد. این مرتبه عرفانی بالاتر همانند مرتبه قبل او را راضی نکرد. بنابراین از مراقبه فلسفی دست کشید و در طلب حقیقت مطلق به ریاضت بدنی پرداخت.

سیذارته بعد از مدت کوتاهی سرگردانی، به دهکده ای رسید و به گروه پنج نفره ای از زاهدان ملحق شد. در جمع این گروه خود را در معرض یکی از سخت ترین ریاضت های بدنی قرار داد. متون دینی این اعمال سخت را به تفصیل بیان کرده اند (بودا چَریتَه، فصل 12، 90- 106). می گویند که او در کنار کارهای دیگر، بر تختی از تیغ می نشست، هر نوع غذای تهوع آور و نفرت انگیزی را می خورد، و بدنش پر از کثافت بود. در نتیجه این خودآزاری سلامتی اش به حدی به خطر افتاد که دوستانش تصور کردند در حال مرگ است. زمانی که کمی حالش بهتر شد، به این نتیجه رسید که این راه نیز همانند راه های قبلی او را به معرفت حقیقت مطلق نخواهد رساند. بنابراین به خوردن و آشامیدن عادی روی آورد تا سلامتی اش را باز یابد. رفقای زاهدش که تصور کردند وی از ادامه راه باز مانده است، او را رها کردند و رفتند.

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۲۱ آذر ۹۲ ، ۲۰:۴۱
زهره شریعتی

سیذارته گوتمه[1] نیز مانند مهاویره به گروه دینی غالب تعلق نداشت. او برهمن نبود، بلکه یک کشتریه بود. وی در شمال هند و یکصد مایلی شمال شهر بنارس متولد شد. پدرش یک راجای محلی یا رئیس قبیله بود و آرزو داشت که فرزند او یک جهانشاه شده و بر سراسر کشور هند سلطنت کند. اندکی پس از ولادت او، مادرش درگذشت. نام خانوادگی او گوتمه و نام کوچکش سیذارتا بود. اما در افسانه ها و ادبیات متاخر بودایی به نام شاکیامونی[2] یعنی فرزانه دودمان شاکیا[3] و تتاگته[4] (آن که چنین رفته) خوانده می شود. یعنی آن که راهش وصف ناکردنی است، زیرا این راه تنها اشاره کردنی و وصف ناپذیر است.

طالع بینان به پدر گوتمه گفته بودند که فرزندش در جوانی از خانه فرار کرده و راهبی بیابانگرد و بی خانمان خواهد شد؛ اما اگر از او مراقبت کنند تا چهار منظره ای که را که باعث توجه نفس به مبادی دینی می شود را نبیند، پادشاه هند می شود. پیشگویی شده بود که اگر وی با حقایق پیری، بیماری و مرگ آشنا شود یا اگر راهبی را ببیند، جهان را ترک گفته و مرتاض می گردد. پدرش مصمم بود تا او را از مواجهه با این چهار منظره حفظ کند.

شاهزاده جوان در ناز و نعمت پرورش یافت و خیلی زود با دخترعمویش ازدواج کرد و از وی صاحب پسری به نام راهوله[5] شد. اما در این ایام، علی رغم تمامی احتیاط ها، حقایق رنج را درک کرد. دیدن مرتاضی سرگردان، آرمان چشم پوشی از دنیا را در او برافروخت تا راز رنج و فرونشاندن آن را کشف کند و بدین سان شبی مخفیانه خانواده خویش را ترک کرد و از آن زمان به بعد به شیوه راهبی دوره گرد گذران نمود. در پیشگاه یوگی های متعدد و آموزگاران دینی می نشست (هرچند در آموزه های ایشان، آرامش نهایی را نیافت) و شیوه های مختلف ریاضت نفسانی را به جا می آورد. این روش ها در او اثری نکرد و در نهایت از ریاضت های شاق درست کشید و به زودی به روشنگری رسید.



[1] Siddhartha Gautama

[2] Sakyamuni

[3] Sakya

[4] Tathagata

[5] Rahula

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۲۰ آذر ۹۲ ، ۱۹:۳۵
زهره شریعتی

آیین بودا در واقع اصلاحاتی در دین هندو بود. این اصلاحات دیر یا زود به دلیل سختگیری برهمنان (روحانیون هندو) و تفصیل و تشریفاتی شدن قربانی های فراوان رخ می داد. شاکیه مونی که بعدها به بودا ملقب شد، معاصر با مهاویره، رهبر آیین اصلاحی جین هم بود. این دو آیین از دل هندوییسم درآمدند. اصلاحات بودا شامل مخالفت با تقدس وداها (متون مقدس هندو)، تعصب برهمن ها، اختلاف طبقاتی (کاست) و آیین های متعدد قربانی بوده و اصول آن بر اخلاق، ترک دنیا، تهذیب نفس، تامل، مراقبه، وصول به نیروانه و تلاش برای رهایی از گردونه زندگی پر رنج این جهان متمرکز است.

کیش بودایی با وجود اختلاف فکری و مباحثه با دیگر مکاتب هندو، جوهر درمه هندی را دارد. بنیادی ترین تفاوت بین سنت اوپانیشادی کیش هندو و بودیسم، در روش رسیدن به نجات، آزادی و رستگاری است. سنت اوپانیشادی وحدت آتمن و برهمن، و علم و معرفت را قبول دارد ولی بودا با این که جهل را علت آلودگی و امیال می داند، اما روش او مانند طب سنت پزشکی روزگار خود است. پزشک در آن زمان با چهار اصل یا مرحله به درمان می پرداخت: یک: شناخت بیماری، دو: شناخت منشا بیماری، سه: شناخت درمان پذیری یا درمان ناپذیری، چهار: اگر درمان پذیر است راه علاج چیست. در واقع هدف مهم بود نه وسیله.

مرحوم دکتر عبدالحسین زرین کوب در کتاب قلمرو وجدان می نویسد «باری جنبه جهانی که در تعلیم بودا هست، اگر آن را در خارج از هند با اشتیاق طالبان و در داخل هند با مخالفت طبقات برهمن مواجه کرده باشد غریب نیست. نزد طبقات برهمن تعلیم بودا بدان سبب که هم اقوال و آرای فلسفی آن ها را خالی از اهمیت و هم آداب و مناسک مورد توصیه آن ها را عاری از فایده می خواند بیشتر موجب ناخرسندی آن ها می گشت.»

 پیش از تولد بودا فارغ از سنت اوپانیشادی که عمدتا مربوط به آریایی های مهاجر به هند بود، زندگی زاهدانه و ریاضت مرتاضان بومیان هند نیز رواج داشت. علاوه بر آن، مکتب چارواکه (مادی گرایی) نیز پیروان خاص خود را داشت. در آن میان، مهاویره که هم زمان با بودا می زیست، دین جین را بر مبنای دین بومیان هند که بر ریاضت های سخت متمرکز بود و توجهی به خدایان آریایی نداشت، بنیان نهاد. تشابه آیین بودا و جین در این موارد بیشتر به چشم می خورد: اصل ترک دنیا که حرکتی برای خلاصی از دردهای روحی است؛ و در عین حال هم بودا و هم مهاویره از طبقه کشتریه ها و شاهزاده ها بودند، ضد نظام طبقاتی، منکر تقدس وداها و بی توجه به خدایان آریایی. تفاوت این دو دین معاصر نیز در آن است که بودا اعتدال و میانه روی در زهد دارد و هرچند وجود خدایان را انکار نمی کند، اما به چنین پرسش های متافیزیکی پاسخ نمی دهد. اما جین ریاضت مفرط و زهد مطلق را می پذیرد و خدایان آریایی را کاملا انکار می کند. جان بایرناس. در حقیقت ادیان جین و بودا، عنصر یوگا و اعتقادات وابسته به آن را در تعالیم خود حفظ کرده اند، اما در تاثیربخشی نهایی، خدایان آریایی را نادیده می گیرند.

به هر حال تعلیم گوتمه بودا که او خیلی بیشتر از تعلیم معاصرش مهاویرا رنگ تعادل دارد، خیلی کمتر از آن با طبایع اهل هند توافق یافته است و با آن که به اندازه آن در خود هند ریشه ندارد، تاثیری بس قویتر از تاثیر آیین جین باقی گذاشته است. این که جامعه هندو با علایق دیرینه ای که با سنت های برهمنی داشته است نسبت به حفظ و بقای این تعلیم چندان علاقه ای نشان نداده است تا حد زیادی از آن روست که تعلیم وی مبنی بر تجارب روحانی شخصی بوده است و خیلی بیش از آیین جین با آداب و رسوم جاری جامعه هند ناسازگاری داشته است.

آیین بودا با آن که که پیام آور آن داعیه نبوت و تشریع شریعت نداشت، از وی در نزد پیروانش تجسم وجودی ایزدی ساخت، و شاید همین طرز تلقی به علاوه بعضی روایات متناقض موجب شده باشد تا برخی محققان در باب وجود تاریخی او هم اظهار تردید کنند، با این حال به نظر الیاده نفی جنبه تاریخی وجود بودا ظاهرا مستندی جز مجرد توهم ندارد و نمی توان آن را تایید کرد. چنان که اکثر قریب به اتفاق5 محققان، مانند کرن آرمسترانگ نیز وجود تاریخی بودا را می پذیرند.

کارل یاسپرس می گوید «ویژگی شخصیت بودا این بود که فاقد تعین و تشخص بود و پیروانش هم هر یک بودای کوچکی بودند  با وجود نفی من، بر فرد فرد جهانیان اثر گذاشت. بودا مفاهیم را فقط تکمیل کرد. از خدایان چشم پوشید و آن ها را فرعی دید.»

 

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۲۰ آذر ۹۲ ، ۱۱:۰۳
زهره شریعتی

آیین بودا به دلیل فردگرا بودن و راه نجات را به تنهایی و با تجربه شخصی یافتن، نسبتی با زندگی اجتماعی بشر پیدا نمی کند. به همین دلیل بعد اجتماعی آن و نهادهای دینی اش، از ضعیف ترین ابعاد این دین است. به نظر می رسد از این جهت بودیسم با اصول سکولاریسم و جدایی دین از سیاست مشابهت هایی دارد. بودا تنها قانون کرمه انسان را می پذیرد و بر روی تمرین فردی (هرچند این تمرین به شکل گروهی در دیر بودایی انجام شود) برای وصول به نیروانه متمرکز است. بنابراین مفهوم عدالت و حکومت در آن معنایی ندارد. بودا به زن، زندگی خانوادگی، جهان پیرامون، خلاقیت و ابداع  یا  قبول مسولیت های اجتماعی اهمیتی نمی دهد و تاکید افراطی بر نجات فردی می کند. درست است که در سنت مهایانه یک بودایی خوب باید این راه نجات فردی را بین دیگران تبلیغ کند، اما این تبلیغ و هدایت دیگران باز هم جنبه اجتماعی (آن گونه که ما از کلمه اجتماع انتظار داریم) ندارد.

از جهاتی هر یک از ابعادی را که برشمردیم می توان شامل دیگر ابعاد نیز دانست. مثلا بعد اسطوره ای به نوعی در تجربه دینی و بعد اجتماعی در بعد مناسک و مراسم عبادی این دین نیز می گنجد. در نتیجه گاهی اوقات مرزبندی میان ابعاد مختلف یک دین مشکل است.

پررنگ بودن بعد تجربه دینی و فردگرایی در آیین بودا، آن را مستعد بررسی ها و مطالعات روانشناختی دوران مدرن و پسامدرن ساخته است. در این دین علم جامعه شناسی جایگاهی نمی یابد؛ انسان شناسی آن کامل نیست، هستی شناسی اش نحیف است، و خداشناسی هم در آن نقشی نمی یابد. تاکید بودیسم بر روان شناسی و البته شناختی تقلیل گرایانه از روان فرد است.

از بودیسم می توان هم برداشت سنتی داشت، هم مدرن و هم پسامدرن. برخی ابعاد این دین در سنت مهایانه پررنگ تر و در هینایانه کمرنگ تر به نظر می رسند. الیاده معتقد بود با بررسی اسطوره ها می توان به ذات و اصل یک دین دست یافت. اما به نظر می رسد با تغییر مداوم سنت ها و مکاتب دینی، این نظر الیاده درست نباشد. زیرا می بینیم که حتا آموزه های شخص بودا در اساطیر برخی سنت ها کاملا تغییر کرده است.

نسبت های چهارگانه

به نظر می رسد آیین بودا از میان نسبت های چهارگانه: انسان با خدا، انسان با جهان، انسان با خود و انسان با انسان، بر دو نسبت آخر تاکید و تمرکز کرده است و در درجه اول نسبت انسان با خود (شناخت حقیقت رنج بشری و تجربه درونی نیروانه)، و در درجه دوم به نسبت انسان با انسان در مقوله اخلاق پرداخته است.

بودا پرسش از دو نسبت اول را به دلیل متافیزیکی بودن رد می کند و اصولا این پرسش ها را قابل پاسخ نمی داند؛ زیرا برای اثبات صدق و کذب آن، تجربه کاری نمی تواند انجام دهد. چنین است که فردگرایی آیین بودا پررنگ تر است و در نتیجه، جنبه تجربه دینی فردی و اخلاق فردی اهمیت بسیار بیشتری نسبت به دیگر ابعاد این دین می یابد.  

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۱۹ آذر ۹۲ ، ۰۸:۴۹
زهره شریعتی

این بعد در ادیان مختلف، عمدتا در معماری معابد، زیارتگاه، دیر راهبان، ساختمان هایی که به نحوی به آن دین منسوب هستند، جلوه گر می گردد. چنان که مسجد، حسینیه، مهدیه، تکیه، حرم، زیارتگاه، نمازخانه و ... در اسلام، و کلیسا، صومعه، دیر، مراکز دینی، مدرسه یکشنبه ها، واتیکان (مرکز کاتولیک های جهان) و ... در مسیحیت و دیگر ادیان بخش عمده ای از معماری شهرها و روستاها را به خود اختصاص می دهند. البته بعد ظاهری دین افزون بر معماری، در هنرهای تجسمی نیز تجلی می یابد. مانند مجسمه سازی یا پیکرتراشی، ساخت نمادهای تزئینی متنوع و نقاشی یا تصویرگری دینی.

پس از مرگ بودا، بقایای جسد سوخته اش در مراکز گوناگونی پخش شد و در آن مناطق در پرستشگاه های ویژه ای به نام استوپَه[1] به خاک سپردند. نخستین استوپه ها تپه های ساده، نمادها و مکان هایی صرفا برای ادای احترام به بودا بودند، اما باگذشت زمان بیشتر مورد توجه قرار گرفتند و با مصالح مختلف و حتا طلا هم پوشیده شدند. نه تنها بقایای جسد بودا، بلکه خاکستر بوداییان قدیس نیز مراکز ادای احترام را تشکیل می دهد.

برای مدتی طولانی، هیچ تجسمی از پیکر بودا وجود نداشت، و در ابتدا با نمادهای خاص تداعی کننده، نظیر چیزی شبیه جای پا، درختی که زیر آن به روشنگری رسیده بود و تختی که بر آن می نشست تا مریدان را ارشاد کند، نشان داده می شد. زیرا معتقدند بودند بودا در نیروانه، تجسد و جسم ندارد که بتوان وی را به تصویر کشید.

نمادهای دینی بودایی فراوانند. از جمله سه گوهر، سنگه، چرخ یا گردونه هشت پر به معنی راه هشت گانه و گل نیلوفر. گل نیلوفر نماد مهمی در بودیسم مهایانه ای است. در لای لجن و مرداب ریشه دارد با این حال آلوده نیست و می شکوفد. سرشت انسان نیز چنین است و قادر است بدون آلودگی به منجلاب دنیا رشد کند و به کمال و شکوفایی برسد.

امروزه اکثر معابد بودایی و خانه های شخصی دارای تمثال هایی از بودا هستند، زیرا او را منشا محافظت یا تبرک می دانند. مجسمه ها همگی بودا را در یکی از سه حالت ایستاده، نشسته و یا به پهلو خوابیده نشان می دهند.

البته پرستش تمثال را باید انحرافی در آیین بودا تلقی کرد. چرا که خود بودا تمثالی نساخت و در قرون اولیه نیز مجسمه ای از او نبود. در ابتدا نیز به آن ها صرفا به عنوان اموری برای تجسم آیین نگاه می کردند. بسیاری از فرهیختگان بودایی نیز نقشی بیش از ابزاری برای رسیدن به اهداف بودایی برای آن ها قائل نیستند. اما در میان مردم عادی پرستش تمثال های بودا رواج دارد.



[1] Stupa؛ بنایی به شکل هرم یا گنبدی برای یادبود بودا و حوادث زندگی اش و بعدها پرستش او.

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۱۹ آذر ۹۲ ، ۰۸:۴۸
زهره شریعتی

ویژگی عمده ادیان هندو و بودا، پررنگ بودن بعد تجربه دینی و عرفانی آن است. برخلاف بعد اجتماعی بودیسم، بعد تجربه دینی فردی در این کیش بسیار برجسته و حجیم است. خود بودا  و متون مقدس عمدتا بر همین بعد متمرکز شده اند و راه نجات و رستگاری را نیل به نیروانه به صورتی کاملا تجربی دانسته اند، و عقل و نقل و فلسفه را در این باب، نارسا و ناتوان تعبیر کرده اند.

راهب بودایی به نیروانه امید دارد و همین خود مستلزم تجربه متفکرانه همراه با آرامش و بینش نسبت به حقیقت عالم است. یک مسیحی، مسلمان یا یهودی وقتی به درگاه خدا دعا می کند معمولا معتقد است که خداوند دعاها را اجابت می کند و این اجابت تنها از جنبه ظاهری نیست که مراتبی از امور را پدید می آورد، مثلا شفای یک بیماری، بلکه مهمتر از آن از جنبه باطنی است که در رابطه شخصی میان کسی که دعا می کند و خالق وی به اوج خود می رسد. دین شخصی لزوما متضمن چیزی است که ما بعد تجربی نامیده ایم.

بودا در حالی که زیر درخت به تفکر نشسته بود به وارستگی نایل شد. در نتیجه همین تجربه عرفانی تکان دهنده بدین باور رسید که راز درمان رنج های حیات را در اختیار دارد. در عین حال در ارائه تعریفی برای تجربه دینی، مشکل خاصی وجود دارد. ما باید به شهادت کسانی اعتماد کنیم که به این تجربه دست یافته اند و گزارش آن ها از طریق گفتار یا نوشتار به ما رسیده است. متون مقدس هر دین اشاراتی به این تجربه مقدس یا عرفانی دارند. شایان توجه است که میان تجربه و آموزه یک دین، رابطه متقابلی وجود دارد. مثلا هرچند بودا عناصری از قالب های فکری عصر خویش را اتخاذ کرده بود، اما عناصر جدیدی را هم عرضه کرد و عناصر کهنه را متحول ساخت. در واقع تجربه دینی اگر پس از پذیرش یک نظام اعتقادی و الهیاتی واقع شود، مطابق آن تفسیر می شود. اما اگر پیش از ان باشد، به راحتی نمی توان آن را تفسیر نمود. در مورد اول، تجربه دینی فهم عمیق تری از یک دین را به مومن خواهد داد، اما تجربه دوم لزوما چنین نیست.

اساس این آیین بر محبت به همگان استوار است و از این جهت شباهت به مسیحیت دارد. همچنین شباهتی انکار ناپذیر به افکار عارفان مسلمان در مکتب خراسان که هم مرز با هند بوده اند. عشق شکوهمند به همنوع و هدایت دیگران در این دین، به نحوی است که باید از زندگی عادی و روزمره دست شست و آن را ترک کرد. در افغانستان و پیش از حمله طالبان، در بلخ معابد و پیکره های بودایی عظیمی وجود داشته که بسیاری از محققان را به پذیرش تاثیر کیش بودا بر عرفان اسلامی مبتنی بر عشق و محبت و رجا در شرق سرزمین های مسلمان واداشته است. شاید به دلیل علقه عمومی انسان ها به محبت که لزوما کار عملی شاقی هم نمی خواهد، موجب گسترش همزمان بودیسم و عرفان شرقی مبتنی بر عشق (مانند گرایش عجیب مردم اروپا و آمریکا به مثنوی معنوی مولوی و چاپ های متعدد آن، تفسیر اشعار، ساخت موسیقی، تئاتر، رقص سماع و ...بر مبنای آن) در غرب شده است.

 

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۱۸ آذر ۹۲ ، ۱۹:۳۱
زهره شریعتی

ادیان در سراسر تاریخ همواره مجموعه ای از دستور العمل های اخلاقی داشته اند. علم اخلاق رفتار فرد را مورد توجه قرار می دهد و اصول و ضوابط اخلاقی دین تا حدودی اجتماع را نیز کنترل می کند. البته انسان ها همواره مطابق معیارهایی که اعلام می کنند زندگی نمی کنند. با وجود این، ادیان در شکل دهی به گرایش های اخلاقی جامعه موثر بوده اند.

اصول اخلاقی آیین بودا شامل پرهیز و اجتناب از این موارد است: کشتن جانوران، تصرف در مالی که به شخص عطا نشده، بی عفتی، مکر و فریب، شراب خواری، پرخوری و شکم پروری، رقص، موسیقی و آواز طربناک و تماشای آن، زیور، عطر و آرایش، خفتن در بسترهای نرم و قبول زر و سیم. پنج عهد اول برای عموم مردم واجب است و پنج عهد دوم مخصوص راهبان سنگه است، چون توده مردم نمی توانند همیشه به آن عمل کنند. گویا همین تسامح موجب گسترش آیین بودا شده است. راه میانه هشت گانه نیز قانون زندگی است: دیدگاه درست، اندیشه درست، سخن درست، رفتار درست، معاش درست، کوشش درست، توجه درست و تامل درست.

بنابراین به نظر می رسد مفهوم بودا از دین مفهومی کاملا اخلاقی بوده است، او در همه چیز به رفتار و سلوک فردی توجه داشت؛ نه مراسم آیینی، پرستش، متافیزیک و خداشناسی. باید و نبایدهای اخلاقی دین بودا مجازاتی در پی ندارد. حتا نهایتِ مجازات قتل یا دزدی هم اخراج راهب از سنگه است.

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۱۸ آذر ۹۲ ، ۱۹:۲۹
زهره شریعتی

ادیان تنها نظام های اعتقادی نیستند، بلکه در عین حال سازمان ها یا نهادهایی را تشکیل می دهند که از اهمیت اشتراکی و اجتماعی برخوردارند. البته این امر تا حدودی با آرمان ها و کردارهای دینی و اخلاقی تحت حمایت دین تعیین می شود. بعد اجتماعی روندی است که طی آن دین مورد نظر نهادینه می شود تا از طریق نهادها و آموزه هایش، جامعه را در مسیری که خود می خواهد، تحت تاثیر قرار دهد. شایان ذکر است که الگوهای مراسم عبادی عامل مهمی در نهادینه شدن دین هستند. مثلا اگر اعتقاد بر این باشد که تشریفات و مراسم دینی خاصی تنها توسط روحانی، کشیش یا راهب دینی می تواند به صور صحیح اجرا شود، پس نهاد دینی تا حدی به حفظ و پاسداری از روحانیت حرفه ای نیاز دارد.

این نکته هم قابل ملاحظه است که ادیان اکثرا به صورت نهاد در می آیند. این امر در جوامع ابتدایی که در آن ها کشیش، غیبگو، جادوگر و کاهن با ساختار اجتماعی پیوندی تنگاتنگ یافته اند، کاملا واضح است. در این جا دین یک امر فردی نیست، بلکه بخشی از حیات اجتماعی است و درون نهادهای زندگی روزمره بنا می شود. اما حتا در جوامع پیچیده هم که میان گرایش های دینی و دنیوی مرزی ترسیم شده، ادیان به نام نهادهایی که باید به حساب شان آورد موجودیت دارند؛ و در حقیقت، ادیان بخشی از نظام حاکمند. بدین منظور، نهاد روحانیت شکل می گیرد و جامعه دینی، سیاست و حکومت با یکدیگر پیوند می یابد. 

سَنگَه یا انجمن راهبان، گروهی هستند که با گدایی سر می کنند و در ابتدا در دیر به طور دائم ساکن نبودند، بلکه مانند خود بودا تنها در فصل بارندگی و سه ماه دیرنشینی داشتند. بعدها در سنت های دینی این اقامت دائمی شد. البته بعد اجتماعی بودیسم، هرچند خود را در سنگه تصویر کرده است، اما نکته این جاست که آن ها فقط دوران گوشه نشینی خود را کنارِ هم می گذرانند؛ نه آن که در رسیدن به نیروانه که آرمان یک بودایی است، حضور در جمع کمک چندانی برای نیل به این هدف بنماید. شاید راهنمایی یک استاد بودایی، تا حدی رهرو یا راهب را یاری دهد، اما در نهایت، این اوست که باید با تلاش و تجربه شخصی خویش، به نیروانه برسد.

بودیسم از نظر بعد اجتماعی، نحیف است و در امور سیاسی و دنیوی جامعه هیچ دخالتی ندارد. به واقع، سنگه، دیر، معبد، مدارس یوگا، درمه، مراقبه و ... همگی ظاهرا گروه اجتماعی هستند، اما نه قدرت اجتماعی و سیاسی دارند، و نه به دنبال آنند. تنها به صورت گروهی و جمعی، تجربه فردی دینی و مسیر سلوک خود را طی می نمایند.

 

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۱۷ آذر ۹۲ ، ۲۱:۱۵
زهره شریعتی

در زمینه بعد اسطوره ای باید توجه داشت که مطابق کاربرد مدرن در الهیات و مطالعه تطبیقی ادیان، واژه های اسطوره یا اسطوره شناختی، امروزه دیگر بدان معنی که از درونمایه دروغینی برخوردارند، به کار نمی روند. در اصل واژه اسطوره به معنی داستان است و با نامیدن چیزی به نام داستان نمی گوییم که حقیقت دارد یا دروغ است. ما تنها گزارش می کنیم که چه چیزی گفته شده است. بدین سان توجه ما معطوف به گزارش باورهاست. دوم آن که کاربرد واژه اسطوره نه تنها داستان هایی درباره خدا (مانند داستان سِفر پیدایش) و درباره خدایان (مثلا در ایلیاد هومر) و غیره را دربر می گیرد، بلکه رویدادهای تاریخیِ با اهمیت دینی در یک سنت را نیز شامل می شود. مانند مناسک عید فصح در دین یهود که یادآور واقعه مهم رهایی بنی اسرائیل از اسارت در مصر است. در این جا رویداد تاریخی به مثابه یک اسطوره عمل می کند.

بعد اسطوره ای به طور ویژه در هنرهای هفت گانه و به طور اخص در ادبیات هر دین رخ می نماید. محتوای متون مقدس نیز جنبه مهمی از ابعاد عقیدتی و اسطوره ای دین مورد نظر را نشان می دهد. بنابراین هم اسطوره های تاریخی و هم غیر تاریخی را می توان ابعاد اسطوره ای دین نامید.

تجربه های آگاهانه ای که انسان ها از عالم نامرئی یا نامحسوس داشته اند، هم به اساطیر و آموزه های فرهنگ هایی که تجربه ها در آن ها روی می دهند شکل می دهند و هم به واسطه آن ها شکل می گیرند. کهن الگوهای اسطوره ای و مراحل روی دادن تجربه دینی در ضمیر ناخودآگاه و نسبت آن با روانشناسی دین که توسط کارل گوستاو یونگ مطرح شده اند، در مطالعه این بعد نقش ویژه ای دارند.

معمولا سنت دینی است که اسطوره ها را شکل می دهد یا کمرنگ و پررنگ می کند، نه دین اولیه. مثلا در بودیسم خدا و معبودی وجود ندارد، اما به مرور در سنت دینی مهایانه، خود بودا نوعی الوهیت یافت و شایسته پرستش دانسته شد. کیش بهکتی یا محبت هم در پوشش نمادگرایی اسطوره ای خود را نمایانده است (در متون مقدس مهایانه که یکی اش سوتره نیلوفر یا نیلوفر شریعت نیک است). در این سنت علاوه بر خود بودا، بودی ستوه ها، آمیدابودا (آمیتابه)، آوالوکیتشوَرَه و  مَیتریَه (بودای آینده) نیز مطرح است. بودی سَتوَه انسانی مقدس است که در آستانه بیداری، بودا شدن و وصول به نیروانا، خود را فدا می کند و تولد مجدد را برای آموزش راه نجات به دیگران می پذیرد و نیروانه خود را به تاخیر می اندازد.

اما در سنت هینایانه بعد اسطوره ای جلوه بسیار کمتری دارد، زیرا بودا را یک انسان معمولی که صرفا راهنمای انسان هاست می بیند. اساطیر و خدایان بودایی در شاخه مهایانه یا گردونه بزرگ اهمیت یافته و در شاخه تروده وجود ندارند. این اسطوره ها در روایات تولد، زندگی و مرگ بودا نیز وارد شده اند. البته باید توجه داشت که این خدایان هم درگیر همان مشکلات انسان ها هستند؛ یعنی از راز هستی غافلند و با پیروی از راه بودا می توانند به نیروانه برسند و از تولد مجدد رهایی یابند. شان بودا برتر از خدایان است.

برخی محققان مانند میرچا الیاده، تنها به بعد اسطوره ای ادیان پرداخته و از دیگر ابعاد مانند اعتقادات غافل شده اند. برخی دیگر نیز چون کارل گوستاو یونگ، تفسیر کاملا روان شناسانه ای از اسطوره های دینی ارائه داد. به نظر می رسد هر یک از این دیدگاه ها، به دلایل مختلفی، دچار معضل تقلیل گرایی و افراط و تفریط در نظریه پردازی های خود شده اند.

 

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۱۷ آذر ۹۲ ، ۰۹:۰۳
زهره شریعتی

دین تا حدودی گرایش بدان دارد تا از طریق مراسم عبادی از جمله پرستش، نماز و نیایش، نذورات، صدقات و امثال آن خود را بیان کند؛ که می توان این ها را بعد مراسم عبادی دین نامید. حتا ساده ترین شکل مراسم مذهبی، از آن روی که در آن صورتی از رفتار ظاهری (مانند بستن چشم ها در عبادت) هماهنگ با نیت درونی جهت ارتباط و حضور در عالمی دیگر (خواه خداوند، نیروانه یا نیروی مقدس فراگیرنده طبیعت تفسیر شود) تبلور می یابد، نوعی آیین و مراسم عبادی را در بر می گیرد.

در دین بودا به کمک یوگا و ریاضت هایی با فنون مشابه برای تربیت نفسانی، این مراسم انجام می شود. هدف نهایی این روش ها کسب حالات عالی تر آگاهی است که از طریق آن رهرو از تجربه هایی چون رهایی از حیات ناسوتی، رسیدن به نیروانا و حقیقت نهایی برخوردار می گردد (این برداشت البته با تکیه بر نظام آموزه های هر دین است که رهرو تجربه خود را در قبال آن می آزماید). بنابراین جوهره چنین دینی متفکرانه و عرفانی است و گاه بدون رجوع به خدا یا خدایان مسیر خود را طی می کند. مثلا در آیین بودا  برای نیل به نیروانه مناسک دینی پرستش و نیایش عمدتا بی ارتباط به خدا تلقی می شوند. در عین حال فنون تربیت نفس همانند مراسم عبادی است. سالک تمرینات جسمی و فکری متنوعی را انجام می دهد تا تجربه حسی را به فراحسی ارتقا دهد.

مناسک این آیین بیشتر بر راهبان که به طور دائم در دیر ساکن هستند سخت و ویژه است، اما برای عموم همان رعایت پنج قاعده ذکر شده در اصول اخلاقی کافی است. پیرو بودا وفاداری اش را به این دین با تایید سه گوهر دین بودا: خود بودا، دَرمَه یا دَمَّه (تعلیمات) و سنگَه (انجمن و دیر و معبد بودایی) رسما ابراز می کند.

 قواعد سنگه شامل: پوشیدن جامه زرد و ساده، تراشیدن موی سر و صورت، تجرد تا پایان عمر، منع از سرگرمی های دنیوی، طرد تجملات، کاسه گدایی به دست گرفتن در هر روز برای گرفتن یک وعده غذا از مردم عادی، و پرداختن به مراقبه، تفکر و تکرار کلمات خاص در طول روز و رعایت ده قانون پرهیز است. اگر راهبی به یک یا چند اصل ده گانه اخلاقی سنگه عمل نکند، باید در حضور هم کیشان و راهبان دیر در مجمعی که ماهی دو بار تشکیل می شود، به گناه خود اعتراف کند. رهبانیت برای زنان هم وجود دارد اما درجه زنان از مردان پایین تر است.

مرجعیت در سنگه بیشتر بر اجماع است نه بر مقامات یا سلسله مراتب. فقط نقض چهار قاعده معین به اخراج از سنگه منتهی می شود: آمیزش جنسی، قتل، دزدی یا ادعای ریاکارانه ی داشتن یافته های معنوی. قوانین دیگر به حفظ سادگی شیوه زندگی یا رفتاری منضبط مربوط اند. هر رهرو آزاد است هر وقت بخواهد سنگه را ترک کند. البته در برخی سنت ها هر پسری باید حداقل شش ماه یا کمتر را در دیر سپری کند. تا قبل از ورود به دیر مشکلی نیست اما پس از ورود به دیر آموزش های سخت آغاز می شود تا جوان تربیت معنوی بیابد.

دیانَه غیر رهروی هم یک نوع مراقبه ساده شده است و خاص کسانی است که می خواهند زندگی بودایی را به آسانی در زمانی کوتاه تجربه کنند. نوعی یوگای همراه آن هم هست که اکنون در غرب مورد استقبال است. در برخی مراکز بودایی در آمریکا، مراقبه فشرده طی هفت روز یا هفت هفته (مدت زمان ماندن بودا زیر درختی که به روشنی وی انجامید) به پیروان توصیه می شود تا بتوانند مانند اعضای سنگه زندگی رهبانی را تجربه کنند.

در شعائر رهبانی، راهبان تارک دنیا علاوه بر رعایت قوانین سنگه، از تسبیح نیز استفاده می کنند. مردم عادی تسبیح کوچک و راهبان تسبیح بزرگ دارند. بزرگترین تسبیح 108 دانه به اضافه یک دانه بزرگ در وسط دارد که نماد بودا است. در زندگی روزانه عموما تسبیح را روی مچ دست و زمانی که برای عبادت دست ها را به هم قفل می کنند، به دور دو دست می بندند. این اعمال نیایشی هم به صورت فردی و هم گروهی انجام می شود.

در دوران جدید، مخصوصا در جوامع غربی، عبادت کنندگان هر یکشنبه (روز تعطیل معمول) برای جلسات گروهی دور هم جمع می شوند. مدرسه های درمه و مراکز یوگا به تقلید از الگوی مسیحی (مدرسه های یکشنبه) برای کودکان فراهم آمده است. برخی هم جلسات منظم خود را در طول هفته و هنگام غروب برگزار می کنند.

زیارت شهرها و مکان های مقدس نیز کار پسندیده ای محسوب می شود. هر چه فرد زیارت بیشتری انجام دهد، خیرات بیشتری نیز به دست می آورد. چهار مقصد بیشترین زیارت بوداییان را به خود اختصاص می دهد: محل تولد بودا، مکان روشن شدگی او، باغی که او اولین موعظه خود را ایراد کرد، و جایی که از دنیا رفت. اغلب زائران پیاده به این سفر می روند و معمولا با مشقت است.

اعیاد مختلفی هم وجود دارد که برخی در میان فرقه ها مشترک، و برخی مخصوص هر فرقه است. سه عید مهم است که همه بوداییان در تمام جهان آن ها را گرامی می دارند: روز تولد بودا در هشتم آوریل، روزی که بودا به روشن شدگی رسید، و روز مرگ بودا.

 

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۱۶ آذر ۹۲ ، ۱۷:۳۴
زهره شریعتی